نی نی طلای مامان و بابا

بابا بزرگت مریض شده

سلام نی نی خودم،خوبی عزیز مامان؟ میدونستی بابا بزرگ جونی مریض شده و تو بیمارستان بستری شده ؟ آره مامانی.بابا بزرگ جونی مریض شده و مامانیت خیلی غصه میخوره .خدا بابابزرگ جونی رو دوباره به مامانیت داد.آخه نمیدونی چقدر سخته یه دختر باباش مریض باشه.خیلی گریه کردم . ولی خدا رو شکر الان حالش خیلی بهتر شده و مامان بزرگت ازش مراقبت می کنه.فقط باید چند روز کاملا استراحت کنه. مامان جونم با اون دل نازک و قشنگت واسه بابا بزرگ دعا کن که زودی خوب بشه تا وقتی تو میای تو دلم خوشحالش کنیم .باشه؟الهی فدای اون سر تکون دادنات بشه مامان !! چهارشنبه 20 ارديبهشت 1391 در ساعت 19:30 ...
13 تير 1391

اشکال نداره که این ماه هم نیومدی

سلام مامانی قشنگی !!! عزیز دلم قربونت بشه مامان الهی.دلم واست یه ذره شده بود اندازه یه نقطه!! ببخشید دیگه یه کمی اولش دلخور بودم که چرا این ماه هم نیومدی تو دل مامانی ولی اشکال نداره عزیزم من که گفتم هر موقع خدا جون خواستش بیا پیشم.انقده تو دل مامانی خوبه.یه جای گرم و نرمه راحت اون تو میتونی بخوابی بازی کنی و یه عالمه کارای دیگه. دوست جونام تو نی نی سایت بهم میگن خیلی گریه زاری میکنی واسه نی نی منم گفتم باشه دیگه گریه نمیکنم . الهی فدای اون چشات بشم من.بووووووووووووووس راستی میدونستی مامان بابایی یعنی مامان بزرگت واسمون کله گوسفند باز کرد ببینه نی نی مون چی میشه میدونی چی شد؟ پسسسسسسسسممم مل ...
13 تير 1391

آخه چرا نمیای؟

سلام عزیز مامان.میشه بگی چرا نمیخوای بیای؟آخه من منتظرتم نی نی جونی!! نی نی جونم میدونستی نی نی سوم خاله زهرا هم داره میاد و تو هنوز نیومدی؟آخه دلم خیلی میگیره وقتی میبینم خاله زهرا ٣ تا نی نی داره و خاله سارا ٢ تا نی نی و خاله مریم هم که پارسال نی نی دار شد و دایی حمید هم که خرداد ماه دوقلوهاش به دنیا میاد.اونوقت فقط من نی نی نداشته باشم؟   آخه مامانی یه ذره به خدا جون بیشتر بگو و ازش خواهش کن.بگو مامانی داره غصه میخوره به خاطر دوری من!!  دوشنبه 28 فروردين 1391 در ساعت 8:05 ...
13 تير 1391

رفتیم پیش امام رضا(ع)

سلام نی نی خوشگلم.الهی مامان قربونت بشه.دلم واست یه ذره شده بود مامانی.آخه چند روزی نبودم.میدونی کجا بودم؟رفته بودم مشهد پیش امام رضا. عزیز مامان جات خیلی خالی بود.خیلی بهمون خوش گذشت .من و بابایی با ٦ تا از دوستای بابایی و خانوماشون رفته بودیم.یه روز بابایی با دوستاش رفت سرزمین موجهای آبی،وقتی اومد کلی واسم تعریف کرد که چقدر آب بازی کرده و چقدر بهش خوش گذشته.ای کاش تو هم پیشمون بودی!!! جیگر مامان قول بده دفعه بعد که میام واست مینویسم اومده باشی تو دلم.باشه؟ يکشنبه 20 فروردين 1391 در ساعت 17:49 ...
13 تير 1391

عزیزم چرا نیومدی؟

سلام نفس مامان.یه کمی ازت دلخورم مامانی.این ماه نیومدی تو دلم تا سر سفره عید ٣ تایی با هم باشیم.آخه چرا ؟خداجون گفت فعلا نرو؟باشه مامانی منم هرچی خداجون بگه قبول دارم . شنبه 27 اسفند 1390 در ساعت 19:25 ...
13 تير 1391

یعنی الان تو دلمی یا نه؟

سلام عزیز مامان .خوبی نفسم؟ مامانی جون اون چیزی که قرار بود امروز بیاد نیومد خدا کنه تو دلم باشی و اون تا ٩ ماه دیگه هم نیاد.عشق مامانی دعا کن. راستی عزیزم خونه تکونی هامون کم کم داره تموم میشه دیگه عید داره میاد.خداکنه تو هم تا عید تو دل مامانی باشی که با هم بریم عید دیدنی.خیلی خوش میگذره . سه شنبه 23 اسفند 1390 در ساعت 9:57 ...
13 تير 1391

اولین بار

سلام نی نی مامان،خوبی عزیزم؟ مامانی امشب اولین باری بود که با بابایی تو رو از خدا خواستیم. عزیز مامان خواهشا همین ماه بیا پیشمون تا دلمون تو این شب عید شاد بشه. جمعه 12 اسفند 1390 در ساعت 20:21 ...
13 تير 1391